فرمت فایل: پاورپوینت- PowerPoint
مرجع فایل - قابل ویرایش )
تعداد اسلاید : 41
ناسازگاری ویروس انگیخته ناسازگاری ویروس انگیخته: این ناسازگاری به ظاهر گسترش داشته و بیشتر یافت می شود. از بین رفتن محل پیوند همانند نشانه های ناسازگاری می تواند در اثر عوامل بیماری زا باشد. در برخی از موارد، ناهنجاری ها نخست به ناسازگاری پایه و پیوندک مربوط دانسته شده بود و سپس دریافتند که به ویروس های نهفته یا عوامل بیماری زای میکوپلاسمائی که با پیوند از یک گیاه مقاوم به گیاه حساس انتقال یافته مربوط است. در سیب چنین حالتی نمایان است. مدت ها ، علت مشکلی که در کوپیوند پرتقال روی نارنج در افریقای جنوبی و جاوه دیده می شد، به ناسازگاری نسبت می دادند، در حالی که این ترکیب پیوندی در سطح تجارتی در دیگر نقاط دنیا موفقیت آمیز بود. عقیده رایج این بود که علت این ناسازگاری، تولید موادی توسط پیوندک است که برای پایه سمی می باشد. بیماری زوال گلابی، که ابتدا در ایتالیا شیوع یافت و سپس به نواحی غربی آمریکای شمالی گسترش پیدا کرد، تنها در کالیفرنیا صدها هزار درخت گلابی را نابود ساخت. بررسی های اولیه نشان داد که این مشکل، مربوط به پایه به کار گرفته شده بوده و یک «ناسازگاری وارد شده» است که عامل ایجاد کننده آن ناشناخته می باشد. سبب ها و مکانیزم های ناسازگاری با آن که ناسازگاری، آشکارا به وجود اختلاف های ژنتیکی بین پایه و پیوندک نسبت داده می شود، هنوز هم مکانیزمی که بیانگر حالت های خاص ناسازگاری باشد، روشن نشده است. با وجود شمار بزرگی از مواد گیاهی متفاوت از نظر ژنتیکی، که می توانند با پیوند ترکیب شوند، دامنه گسترده ای از سیستم های فیزیولوژیکی، زیست شیمیایی و تشریحی در کنار هم قرار می گیرند که به احتمال برهم کنش بسیاری با هم دارند که این برهم کنش ها، هم مساعد و هم نامساعدند. یک مکانیزم احتمالی ناسازگاری، وجود اختلاف های فیزیولوژیکی و زیست شیمیایی بین پایه و پیوندک است. این فرضیه، با پژوهش هایی که با ترکیبات ناسازگار برخی از ارقام گلابی روی پایه به انجام شده، تایید گردیده است. از شواهد حاصله از این پژوهش ها، چنین نتیجه گیری می شود که: 1- هنگامی که برخی از ارقام گلابی، روی پایه به پیوند زده می شوند، یک گلوکوزید سیانوجنیک به نام پروناسین که در به به طور عادی یافت می شود اما در گلابی موجود نیست، از به، به آوند آبکش گلابی انتقال می ابد. بافت های گلابی، پروناسین را در ناحیه محل پیوند می شکنند و در اثر این شکسته شدن، اسیدهیدروسیانیک به عنوان فرآورده ای فرعی حاصل می شود. این شکسته شدن آنزیمی در دماهای زیاد، تسریع می شود. افزون بر این، ارقام مختلف گلابی، از نظر قابلیتشان برای شکستن گلوکوزید متفاوتند. 2- وجود اسیدهیدروسیانیک، باعث غیرفعال شدن لایه زاینده در محل پیوند می شود که این امر به اتلالی فاحش در آوندهای چوبی و آبکش منجر می شود. بافت های آوند آبکش، به تدریج در بالای محل پیوند از بین می روند و انتقال آب و مواد غذایی در آوندهای چوبی و آبکش به شدت کاهش می یابد. 3- کاهش مقدار قندی که به ریشه های به می رسد، به شکسته شده بیشتر پروناسین منجر می شود و اسیدهیدروسیانیک، آزاد شده و ناحیه بزرگی از آوند آبکش به را از بین می برد. 4- یک ماده باز دارنده محلول در آب، که به آسانی قابل نفوذ بوده و بر اثر عمل آنزیم گلابی (که گلوکوزید را می شکند) ایجاد می شود، در چندین رقم گلابی دیده می شود. اما ارقام مختلف گلابی مقادیر مخنلفی از این ماده بازدارنده را دارا می باشند. این موضوع، ممکن است که سازگار بودن بعضی از ارقام گلابی با پایه به و ناسازگار بودن برخی دیگر را توجیه کند. هاوزر با پژوهشی که روی گونه های آلوسا انجام داد، دریافت که گلوکوزیدهای سیانوجنیک ، آمیگدالین، پروناسین و مواد سمی حاصله از شکسته شدن آنها یعنی بنزآلدئید و سیانید، می تواند از رشد پینه پایه آلوسا که مشکل ناسازگاری را نشان داده است جلوگیری کند. این موضوع این امکان را فراهم می سازد که تولید بنزآلدئید و سیانید، ممکن است عوامل سببی در جوش نخوردن بعضی از پیوندهای بین گونه های آلوسا باشد چون تولید پینه برای جوش خوردن محل پیوند لازم است. در آزمون هایی پیرامون مقایسه قدرت رو به افزایش پیوندهای سازگار Sedum روی Sedum با پیوندهای ناسازگار Sedum روی Solanum مشاهده شد که در پیوند سازگار، این قدرت، به طور ثابتی تا 11 روز ادامه داشت و پس از آن کم شد. در حالی که این قدرت در پیوندهای ناسازگار کاهش کاهش یافت. این امر، با بافت مردگی یاخته یاخته های Sedum که در مرز بین محل پیوند قرار داشتند، همبستگی داشت. پیش بینی ترکیب های ناسازگار پیش بینی اینکه یک ترکیب پیوندک و پایه، پیش از انجام پیوند سازگار هستند یا ناسازگاری دارند از ارزش زیادی برخوردار است. در این باره پیشرفتی توسط سانتامور و همکاران در یک آزمون الکتروفورز به دست آمده که در آن الگوهای باندهای پراکسید از دو لایه زاینده پایه و پیوندک به کار گرفته می شود. اگر آنها با هم مطابقت داشته باشند می توان گفت که با هم سازگارند، چنانچه مطابقت نداشته باشند پیش بینی می شود که ترکیب ناسازگار است. تصحیح ترکیب های ناسازگار اگر در یک ترکیب پیوندی ناسازگار، پیش از این که درخت خشک شده و یا محل پیوند بشکند، ناسازگاری تشخیص داده شود، در صورتی که ناسازگاری از نوع موضعی بوده و همچنین میان پایه ای سازگار با پایه و پیوندک وجود داشته باشد، می توان با استفاده از پیوند پلی آن را اصلاح کرد. اگر محل پیوند، تا هنگامی که پیوند اتصالی به اندازه کافی جوش خورده و درخت را نگهدارد، شکسته نشود، امکان نجات درخت وجود دارد. در این حالت، دانهال های پیوند اتصالی، ریشه اصلی تشکیل می دهند. روابط پایه- پیوندک (ریشه- شاخساره) ترکیب دو (یا بیشتر، در حالتی که میان پایه وجود دارد) گیاه (یا نژادگان) مختلف به وسیله پیوند در یک گیاه، به طوری که یکی شاخساره و دیگری ریشه را تشکیل دهد، می تواند یک الگوی رشد غیرمعمول ایجاد کند، که ممکن است با گیاهی که از رشد جداگانه هر کدام از دو عامل ترکیب به وجود می آید، متفاوت باشد. برخی از این الگوها، ممکن است ارزش باغبانی زیادی داشته باشد و بعضی دیگر، زیان آور بوده و می بایستی از آن ها پرهیز شود. برخی از این الگوهای رشد، ممکن است که در اثر: (الف) واکنش های ناسازگاری (ب) وجود ویژگی خاصی در یکی از اجزای پیوند، که در دیگری وجود ندارد (پ) وجود برهمکنش های ویژه ای بین پایه و پیوندک که این برهمکنش ها، ممکن است اندازه، رشد، تولید، کیفیت میوه و یا دیگر صفات مورد نظر در باغبانی را تغییر دهد، ایجاد شود. در عمل، تشخیص این که کدام یک از سه عامل موثر یاد شده، حالتی بارز در یک ترکیب پیوندی در محیطی خاص دارد، ممکن است مشکل باشد. اثرات پایه روی رقم پیوندک اندازه و عادت رشدکنترل اندازه و گاهی تغییری که با شکل درخت همراه می باشد، یکی از موثرترین اثرات پایه به شمار می رود. به ظاهر، پایه قدرت رشد رقم پیوندک را تغییر می دهد. با گزینش پایه مناسب در سیب می توان حد کاملی از اندازه درخت را از بسیار پاکوتاه تا بسیار پابلند، به وسیله پیوند یک رقم پیوندک معین بر روی پایه های مختلف به دست آورد. کاربرد پایه های ویژه ای که می توانند اندازه درخت را تحت تأثیر خود قرار دهند، از دوران باستان شناخته شده بود.امروزه، انواع گسترده ای از پایه های کنترل کننده اندازه، برای برخی از درختان مهم میوه تولید شده اند. قابل توجه ترین آن ها، یک سری پایه سیب است که با افزایش رویشی افزوده می شوند.پایه های یاد شده را بیشتر براساس درجه ای که قدرت رشد پیوندک را تحت تأثیر قرار می دهند، به چهار گروه پاکوتاه، نیمه پاکوتاه، پررشد و بسیار پر رشد، تقسیم بندی می کنند. اثرات پایه را نمی توان بدون در نظر گرفتن تمامی سیستمی که در آن به کار برده شده، با اطمینان پیش بینی کرد. این سیستم شامل رقم خاصی می شود که به عنوان پیوندک به کار رفته و می تواند اثر پایه را تغییر دهد. هر ترکیبی از پیوندک و پایه، می بایستی پیش از هر نوع نتیجه گیری در مورد وضعیت درخت پیوندی، مورد آزمون قرار گیرد. همچنین، محیطی که می بایستی در آن ترکیب ویژه ای پرورش داده شود، بایستی مورد توجه قرار گیرد. اگر درختان پیوندی در شرایطی مطلوب پرورش می یابند، تفاوت های بین وضعیت آن هایی که روی پایه ای قوی رشد می کنند، در برابر آن هایی که روی پایه های ضعیف تر رشد می کنند، ممکن است که به اندازه تفاوت گیاهانی که در شرایطی نامطلوب رشد کرده اند، زیاد نباشد. هنگام به کارگیری پایه های خیلی پاکوتاه کننده، وجود خاک خوب و شرایط مساعد رشد، و همچنین نوعی حمایت از درخت (مانند قیم زنی) به دلیل دارا بودن سیستم ریشه کم، الزامی است. اغلب، بروز تغییر در شکل عادی درخت، با اثر کوتاه کنندگی برخی از پایه ها، همراه است. درختان، ممکن است که کوتاه و پهن شونده بوده و رشد رو به بالا نداشته باشند. بروز این گونه اثرها، به احتمال در اثر پیدایش تغییراتی در میزان اکسین درخت می باشد.این موضوع، با پیوند سیب «مکینتاش»، روی گونه ای سیب که نیمه پاکوتاه بوده و بذرهای نامیزه تولید می کند و به عنوان پایه به کار گرفته رفته، نشان داده شده است. این گونه تغییرات، ممکن است به احتمال در اثر تغییر در میزان هورمون ها مانند اکسین ها و جیبرلین های درخت باشد. میوه دهیزود میوه دهی، تشکیل جوانه میوه، به میوه نشستن و باردهی یک درخت، می تواند تحت تأثیر پایه به کار برده شده قرار گیرد. به طور کلی، زود میوه دهی با پایه های پاکوتاه کننده و دیر میوه دهی با پایه های پر رشد همراه است. بررسی های دراز مدتی که در انگلستان روی باردهی انجام شد و طی آن چندین پایه سیب مورد مطالعه قرار گرفتند، نشان داد که نتایج حاصله با سن درختان و فاصله آن ها از یکدیگر متفاوت بود. وجود خود محل پیوند ممکن است که میوه دهی زودتر و به احتمال بیشتر را، ترغیب کند. برای مثال در پژوهش هایی که با مرکبات انجام شده است، پنج پایه نارنج، پرتقال، نارنج سه برگ، گریپ فروت و لیموی خارکی، همگی هنگامی که روی خودشان کوپیوند زده شدند در مقایسه با آن هایی که کوپیوند زده نشده بودند، در فصل رشد زودتر شروع به میوه دهی کردند. اما در هر حالت، درختان به طور یک اندازه بودند. اگر محل پیوند ناقص باشد، برای مثال در ناسازگاری ناکامل که در بعضی از ترکیب ها وجود دارد، کاهشی که در انتقال مواد از محل پیوند به وجود می آید مانند حلقه برداری موثر بوده و به افزایش میوه دهی منجر می شود. اثر پایه، ممکن است به میزان زیادی با نوع گیاه متغیر باشد. در کشت ارقام خرمالوی شرقی به نظر می رسد که پایه، اثری مستقیم روی تولید گل و به میوه نشستن درخت دارد. در پژوهش هایی که با رقم خرمالوی «هاشیا» انجام شده است، درختانی که روی گونه دیگری از این گیاه پیوند زده شده بودند، گل بیشتری دادند اما در آن ها، میوه های کمتری در مقایسه با آن هایی که روی گونه خرمالوی شرقی پیوند شده بودند، رسیده شدند. در حالی که آن هایی که روی خرمندی پیوند زده شده بودند، به اندازه ای گل های کمتری داشتند که باردهی حاصله بسیار اندک بود. در انگور، که باردهی گیاه، به رشد شاخه های فصل رشد جاری بستگی دارد، پایه ای که به کار می رود، می تواند یک عامل موثر مهم باشد. برخی از انواع آمریکایی انگور، هنگامی که روی پایه های پررشد پیوند زده شدند، در مقایسه با آن هایی که روی ریشه خود بودند، افزایش باردهی زیادی نشان دادند. در طی شش سال، باردهی رقم «کنکورد» برحسب پایه ای که به کار برده شد، 30 تا 150% افزایش یافت. از سوی دیگر، پیوندک های انگور معمولی که روی پایه «داگ ریج» که رقمی بسیار پررشد است قرار دارند، می توانند در خاک های قوی به آن چنان گیاهانی پررشد تبدیل شوند. اندازه، کیفیت و رسیدن میوهدر میان گونه های گیاهی، گوناگونی چشمگیری از نظر اثرات پایه روی ویژگی های میوه رقم پیوندک، وجود دارد. هیچ یک از ویژگی های میوه رقم پیوندک، وجود دارد. هیچ یک از ویژگی های میوه ای که توسط پایه تولید می شود به میوه رقم پیوندک انتقال نمی یابد. با آن که هیچ نوع تداخل ویژگی های میوه، بین پایه و پیوندک دیده نمی شود، برخی از پایه ها می توانند روی کیفیت میوه رقم پیوندک اثر گذارند. مقال آشکار این حالت عارضه ای به نام ته سیاه در گلابی است. ارقام «بارتلت»، «آنجو» و برخی دیگر از ارقام گلابی، بر روی چندین پایه، اغلب میوه هایی تولید می کنند که در ته کاسبرگ های خود هنجاری دارند. این آسیب، شامل سیاه شدن گوشت میوه است که در شدیدترین حالت خود، ترک می خورد. گاهی، ته کاسبرگ های میوه، سفت و برآمده می شوند. چنین میوه ای، از نظر تجاری فاقد ارزش است. در مرکبات، اثرات چشمگیر پایه، در ویژگی های رقم پیوندک مشاهده می شود. اگر نارنج به عنوان پایه به کار برده شود، میوه های پرتقال، نارنگی و گریپ فروت روی آن صاف، پوست نازک، آبدار و با کیفیتی عالی بوده و بدون فساد به خوبی در انبار می مانند. پایه های پرتقال نیز، به میوه هایی پوست نازک، آبدار و با کیفیت بالا منتج می شوند. میوه های مرکبات روی پایه گریپ فروت به طور معمول از نظر اندزه، درجه و کیفیت، عالی هستند، به شرط آن که کود فراوانی به گیاه داده شود.اندازه میوه پرتقال «واشنگتن ناول» و «والنسیا» به شدت تحت تأثیر پایه قرار می گیرد. بزرگ ترین اندازه میوه ها در پرتقال واشنگتن ناول، روی پایه نارنج و کوچک ترین آن ها روی پایه لیمو شیرین فلسطینی تولید می شوند. بزرگ ترین اندازه پرتقال «والنسیا» روی پایه پاکوتاه کننده نارنج سه برگ ایجاد شده است، در حالی که پایه های پرتقال، کوچک ترین میوه ها را تولید می کنند. اثرات متفرقه پایه روی رقم پیوندک مقاومت زمستانه، مقاومت در برابر بیماری و زمان رسیدن میوه در مرکبات، پایه به کار برده شده می تواند روی قدرت مقاومت در برابر سرمای رقم پیوندک اثر بگذارد. در یخبندان های زمستان سال 1950-1951 در دره ریوگراند تگزاس، درختان جوان گریپ فروت که روی رقم «رانگپور» لیموی آب قرار داشتند، بسیار بهتر از آن هایی که روی لیموی خارکی و یا نارنج قرار داشتند، مقاومت کردند. در حالی که درختان قرار گرفته روی پایه نارنگی «کلئوپاترا» به شدت و بیش از همه آسیب دیده بودند. پایه های مختلف، واکنش متفاوتی در برابر برخی از شرایط ویژه دارند. ریشه های بادام و آلوی «میروبالان»، در برابر وجود بر فراوان در خاک، بهتر از ریشه های آلوی «ماریانا» پایداری می کنند. از این رو گوجه «فرنچ» در شرایطی که روی پایه های آلوی «ماریانا» و یا زردآلو قرار داشت، به سختی آسیب دید. پایه های چهارگانه ای که به طور معمول برای میوه های هسته دار به کار می روند، یعنی آلو، هلو، زردآو و بادام، از نظر واکنش در برابر شرایط نامناسب خاک تفاوت چشمگیری با هم دارند. در نتیجه، می توانند روی رشد رقم پیوندک اثر بگذارند. برای مثال، درختانی که پایه آن ها آلوی «میروبالان» بود، بیشترین مقاومت را در برابر رطوبت خاک داشتند. پس از آن، پایه های هلو و زردآلو قرار داشتند و بادام حساس ترین پایه نسبت به چنین شرایطی بود. اثرات رقم پیوندک روی پایه اگرچه گرایشی خاص وجود دارد، که تمام موارد پاکوتاه کنندگی با پررشدی درخت پیوندی را به پایه ربط دهند، ممکن است که اثر پیوندک روی وضعیت گیاه پیوند شده به طور کامل به اندازه خود پایه اهمیت داشته باشد. بی تردید پیوندک، میان پایه، پایه و محل پیوند، برای تأثیر روی یکدیگر برهمکنش دارند تا روی هم رفته وضعیت گیاه را معین سازند. اما در برخی از ترکیب ها، یکی از اعضای ویژه تشکیل دهنده پیوند، بدون توجه به این که کدام قسمت گیاه را تشکیل می دهد، می تواند اثر چشمگیری داشته باشد. برای مثال، یک پایه پاکوتاه کننده، بدون توجه به این که پایه، میان پایه و یا پیوندک است، اثر پاکوتاه کنندگی را روی تمام گیاه ایجاد خواهد کرد. اثر رقم پیوندی روی قدرت رشد پایه این عمده ترین اثر پیوندک روی پایه همانند حالت اثر پایه روی رقم پیوندی است. اگر یک رقم پیوندی پررشد روی پایه ای ضعیف پیوند زده شود، رشد پایه تجریک شده و در مقایسه با پایه ای که پیوند زده نشده باشد، بزرگ تر خواهد شد. برعکس، اگر یک رقم پیوندک ضعیف روی یک پایه پررشد پیوند زده شود، رشد پایه در مقایسه با زمانی که پیوند زده نشده بود، کمتر می شود. برای مثال، در مرکبات، هنگامی که رقم پیوندک کم رشدتر از رقم پایه باشد، فقط رقم پیوندک (نه رقم پایه) سرعت رشد و اندازه نهایی درخت را معین می سازد. این موضوع که پیوندک، رشد پایه را تحت تأثیر قرار می دهد از میانه قرن نوزدهم کشف شده بود. دیرزمانی است که (به ویژه در سیب) معلوم شده که اندازه، ماهیت و شکل سیستم ریشه ای که از پایه های بذری درختان پیوندی گسترش می یابد، می تواند تحت تأثیر رقم پیوندک قرار گیرد. ارقام مختلف پیوندک، ممکن است که در پایه باعث گسترش الگوی رشد ریشه ای با ویژگی خاص شوند. برای مثال، اگر رقم «رد آستراکان» سیب، روی دانهال ها، کوپیوند زده شود، ریشه های فرعی بسیاری با چند ریشه اصلی تولید می شوند. اگر ارقام «اولدنبرگ» و یا «فموس» روی دانهال های مشابه کوپیوند زده شوند، سیستم ریشه ای که در پی آن تشکیل می شود، ریشه فرعی نداشته اما دارای یک ریشه اصلی عمیق دو یا سه شاخه ای می باشد. درواقع، افزایشگران سیب، اغلب می توانند بسیاری از ارقام پیوندک را از ظاهر سیستم ریشه پایه پیوند خورده شده تشخیص دهند. اثر رقم پیوندی روی پایداری پایه در برابر سرمادست کم در برخی از گونه ها، پایداری یک پایه خاص در برابر سرما، می تواند تحت نفوذ رقم پیوندک ویژه ای که روی آن پیوند زده شده است قرار گیرد. این اثر، به الرام به این علت نیست که پیوندک مقاوم در برابر سرما، خاصیت پایداری را به پایه انتقال می دهد، بلکه احتمال دارد به درجه رسیده بودن پایه مربوط شود. برخی از ارقام پیوندک، دارای این گرایش هستند که رشد ریشه ها را به طور پیوسته تا پاییز ادامه دهند، به گونه ای که وقتی دمای کم و کشنده زمستان فرا می رسد، بافت های ریشه به اندازه کافی رسیده نشده اند. پایه، اگر پیوند زده نشود و یا با پیندکی پیوند زده شود که رشدش در اوایل پاییز متوقف می شود، ممکن است که ریشه هایش به اندازه کافی زرد رسیده شده و از پایداری زمستانه لازم برخوردار شود. اثرات میان پایه روی پیوندک و پایه قرن هاست که قابلیت برخی از همگروه های پاکوتاه کننده که به عنوان میان پایه بین پیوندک پررشد و پایه پررشد قرار گرفته اند، برای تولید درختان میوه پاکوتاه و زودرس، شناخته شده است. گزارش شده که یکی از شواهد اولیه کاربرد چنین روشی، در سال 1681 در انگلستان بوده است که طی آن، سیب «پارادیس» را به عنوان میان پایه به کار بردند، تا سیبی را که روی سیب زینتی قرار داشت، زودرس کنند. برای مثال نگاره زیر درصد پاکوتاه کنندگی ایجاد شده توسط میان پایه را، نشان می دهد. پژوهش هایی انجام شده است تا تعیین شود که اگر میان پایه ای از یک رقم سیب پر رشد، بین پایه سیب «مالینگ 2» و پیوندک رقم «جناتان» یا «دلیشس» قرار گیرد، تأثیری روی وضعیت پیوندک دارد یا نه؟ نتایج حاصله نشان داد که به هر حال در مقایسه با مواردی که خود رقم پیوندک به عنوان میان پایه به کار رود، کاهشی در رشد دیده خواهد شد. به نظر می رسد که یک میان پایه پاکوتاه کننده، دارای مکانیزمی درونی است که باعث کاهش رشد پایه و پیوندک می شود. مقایسه های پی در پی در مورد اثر پایه و میان پایه روی رقم پیوندک، نشان می دهد که گرچه هر دوی آن ها اثر دارند، اما اثر پایه بیشتر است. مکانیزم های احتمالی اثرهای پایه روی پیوندک و پیوندک روی پایه ماهیت روابط بین پایه و پیوندک بسیار پیچیده بوده و به احتمال بین ترکیب هایی که از نظر ژنتیکی گوناگون می باشند، متفاوت است. مکانیزم تأثیر پایه و پیوندک بر یکدیگر، هنوز به اندازه کافی روشن نیست. برخی از توجیه هایی که برای این اثرهای مشاهده شده، به عمل آمده است فقط حدس و گمان بوده و اغلب با یکدیگر مغایر می باشند و گاهی با دلایل کافی همراه نیستند. چندین نظریه، به عنوان توضیح احتمالی برای واکنش بین پایه و پیوندک، ارائه شده است. یک مکانیزم پیشنهادی این است که اثرهای پایه، ناشی از اثرهای انتقال سیستم ریشه بوده و منتج از اثر قابلیت جذب سیستم ریشه نیست. این که قطعه ای از ساقه درخت، دست کم تا حدودی دارای اثری محدود می باشد، توسط پژوهش هایی نشان داده شده است. در این پژوهش ها، پایه هایی که به طور معمول به کار می روند، بین یک سیستم ریشه و یک رقم پیوندک پررشد به عنوان میان پایه به کار رفتند. با آن که این پایه ها، به عنوان میان پایه به کار رفته و سیستم کامل جذب کننده آب و مواد غذایی ریشه محسوب نمی شدند، اثرهای مورد انتظار هنوز وجود داشتند اما از درجه کمتری برخوردار بودند. حتی اگر بافت میان پایه، به اندازه حلقه ای از پوست کوچک شود، همین اثر روی درخت دیده می شود. براین اساس، دلیل یکنواختی موجود بین درختانی که روی پایه های افزوده شده به روش رویشی قرار دارند، یکنواختی ساقه های پایه ها می باشد. در حالی که تفاوت های ساقه های دانهال ها، موجب پیدایش گوناگونی در رشد رقم پیوندک است. این حالت، به ویژه در زمانی دیده می شود که محل کوپیوند و یا پیوند در قسمت بالای ساقه قرار گرفته باشد، و ساقه بیشتر بتواند اثر خود را نمایان کند. اما اگر پیوند روی ریشه های دانهال ها زده شده باشد (آن هایی که به نسبت دارای نفوذی غیرفعال می باشند)، همان گونه که در پیوند ریشه دیده می شود، این گوناگونی به دلیل عدم وجود اثر ساقه، پدیدار نمی شود. بنابراین گروهی از درختان به نسبت یکنواخت، با وجود داشتن گوناگونی پایه های دانهالی، می توانند تولید شوند. همین حالت، در گیلاس نیز دیده شده است. باغ های میوه ای که محل کوپیوند درختان خزانه ای آن ها روی پایه دانهال های «مازارد» در پایین ساقه قرار داشت به طور کامل یکنواخت بودند اما باغ های میوه ای که محل کوپیوند درختان خزانه ای آن ها در بالای ساقه قرار داشت، بسیار متفاوت بودند.
قسمتی از محتوی متن پروژه میباشد که به صورت نمونه ، بعد از پرداخت آنلاین در فروشگاه فایل آنی فایل را دانلود نمایید .
« پرداخت آنلاین و دانلود در قسمت پایین »
![]()