
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات:54
زمينه پيدايش شعر نو در ايران
در عصر قاجار، تلگراف، چاپ، روزنامه، مدرسه علمي، راه آهن و ... ده ها پديده ي نوين ديگر از خارج وارد ايران شد و از آن جا كه جايشان در كشورمان كاملاً خالي بود، بدون هيچگونه مقاومتي با آغوش باز پذيرفته شد ولي در كشوري كه بيش از هزار سال تنها هنرش شعر بود و نظم و نظام مقدسش تابووار برازهان سيطره داشت چگونه ممكن بود خيال بندي عجيب و غريب ناشناخته و درهمي به نام شعر از زبان فرنگي ترجمه شود و در مقابل شعر مقدس فارسي قد علم كند. مترجمين دوره ي ناصر الدين شاه در برخورد با رمان و نمايش نامه، با نوعي نوشته ي كاملاً شگفت انگيز سرگرم كننده و قابل فهم مواجه بودند و مي دانستند كه ترجمه اش به شدت مورد توجه روشنفكران قدار مي گيرد. هيچكس در ايران اطلاعي از رمان و نمايش نامه نداشت اما همه ي مردم ايران، هر يك به نوعي با شعر ريشه دار فارسي سر و كار داشتند شعري كه زيبا شناسي و نظامش ملكه ي ذهن همگان بود و متوليان به شدت متعصبي داشت و چنان ازلي ـ ابدي و تغيير ناپذير پنداشته مي شد كه حتي در روزهايي كه ايران از بنياد در حال دگرگوني بود امكان دستكاري به ساختش به مخيله كسي خطور نمي كرد و شاعران رسمي كشور خود را مسئول به بازسازي زبان شعر انوري و عنصري و فردوسي و سعدي مي دانستند و انجمن هاي بازگشت را بنياد مي گذاشتند به دليل همين عدم هماهنگي و همگاني شعر رسمي با تحولات و عقب ماندن آن از قافله ي پيشرفت بود كه تصنيف و ترانه و صورت هاي ديگر غير رسمي شعر رواج يافته و جاي شعر رسمي را مي گرفت. ولي شاعران رسمي پيش از انقلاب مشروطيت حتي روشن بين ترين و خوش فكر ترين شان كه يغماي خبدقي و ميرزا ابوالقاسم فراهاني و شيباني بودند دست كم به 2 علت قادر به درهم ريخت نظام سنتي و بنيان نهادن نظام شعر جديد نبودند: 1ـ به سبب حرمت نظام ازلي ـ ابدي شعر فارسي كه با نوعي استعاري و كنايه و تشبيه و ايهام معهود، ملكه اي اذهان شاعران شده بود.
2ـ به علت عدم تحرك اجتماعي يك قدبه و فلج شدن انديشه و خيال شعر دوستان و شاعران كه در صورت تخريب شعر سنتي، قادر به تأسيس نظام جديد شعر نبودند. اما هيچ چيز براي هميشه بر يك قدار نمي ماند. شعر رسمي ايران نيز با تمام جزميت و تقدس مي بايد در برابر تحولات اجتناب ناپذير جامعه ايران دگرگون شده و با نيازهاي تازه جامعه هماهنگ گردد.
شور مشروطه خواهي كه جامعه ي ايران را فدا گرفت شاعران رسمي (حكومتي و غير حكومتي) دو دسته شدند: عده اي در قبال دگرگوني سياسي و اجتماعي ـ اقتصادي مقاومت كردند و در محافل گرم اشرافي ماندند و عده ي ديگر چون ملك الشعراي بهار، ايرج ميرزا و... دربار را ترك كردند و وارد معركه شدند و به انقلاب پيوستند. اگر چه همه ي اين ها يك برداشت از انقلاب و نتيجه ي آن نداشتند ولي همه اين ها در يك مورد موضع مشتركي داشتند و آن هم روي آوردن به زبان مردم بود اينها در جريان عمل فهميده بودند كه اگر قرار باشد مردم را با خود همراه كنند بايد به زبان مردم حرف بزنند پس به شعر كوچه و بازار يا به قولي به حراره ها روي آوردند و اين گرايش به مرور سبك نويني در شعر بوجود آورد كه تركيبي از زيباشناسي عوام و استيك شعر سنتي بود همان كه بعدها به شعر مشروطيت شهرت يافت و با شعر سنتي فرق داشت. از نظر شاعر سنتي، شعر كلامي مخيل، آكنده از صناعات ادبي و فنون بلاغت و قالب ادبي بود. لفظ و قالب هويت شاعر سنتي بود و اين دو عنصر بود كه امكان فضل فروشي را براي شاعر سنتي فراهم مي آورد اما سرچشمه ي شعر شاعران مشروطه خواه زبان و فرهنگ و شعر مردم درگير در انقلاب بود. انشقاقي در شعر سنتي پيدا شد: شعري فهيم و آكنده از صناعات و بدايع ولي خالي از وقايع اتفاقيه و شور مردم شورشي و شعري پر شور و واقعگرا و مردم پسند ولي خالي از بدايع و ضاعات رسمي پذيرفته شد. شكاف روز به روز عميق تر شد اما اوضاع به نفع شاعران غير رسمي انقلابي پيش مي رفت و پس بر طرفداران شعر عوام افزوده شد و هر زمان لايه هايي از شاعران رسمي به جريان شعر نوين پيوستند تا آن جا كه پس از مدتي مهمترين شاعران زمانه، شعرشان تلفيقي از هر دو گونه شعر شد و برجستگاني چون عارف، امرج، عشقي، بهاز، لاهوتي به ظهور رسيدند.
اما منبع شاعران مشروطه براي دست يابي به سبك نوين، فقط اشعار كوچه بازاري و بخشي از اشعار سنتي و رسمي نبود منبع ديگرانيان اشعار تركي بود: زمينه ي بالقوه جامعه ي تركيبي عثماني، روشنفكران آن جا را متوجه 2 منبع سرشار براي تغيير شعرشان كرده بود: 1ـ شعر عوام 2ـ شعر فرانسه.
پيشگامان شعر نو
برچسب های مهم